بديع الزمان فروزانفر
340
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
دست از كوشش بر ندارد از اين عمل ، جبر محمود كه شهود قدرت و غلبهء ارادت حق و ناديدن قدرت خويش است بحصول مىپيوندد و بار تكليف و مجاهدت از دوش سالك بر گرفته مىشود و يا ديگر نقل و گرانى آن محسوس نيست ، اين معنى را به تعبيرى از حامل و محمول بيان مىكند كه شرح آن در تفسير ابيات ذكر مىشود . پس سالك تا بدرجهء محمولى نرسيده برياضت و عمل ، مكلّف است و دست باز داشتن از كسب و جهد بمنزلهء خفتن در راه و پيش از رسيدن به منزل است و سالكِ و اصل يا محمول مانند كسى است كه به مقصد و منزل رسيده است كه طىّ طريق ، خود به خود از او ساقط است . دليل ديگر اينست كه قدرت بر كار ، موهبتى است الهى كه شكر آن بايد گزارد و شكر در اين مورد صرف و به كار انداختن اين موهبت است در امورى كه از آن مطلوب است و جهد و عمل ، شكر قدرت بر كار است كه كفران آن ، موجب سلب نعمت خواهد بود آن گاه نتيجه مىگيرد كه توكّل براى كسانى كه در بدايات سلوكاند بدين معنى بايد باشد كه رياضت و كوشش كنند و از قدرت حق غافل نمانند . نخجيران عدم فايدهء جهد و كوشش را در برابر قضا و قدر با چند مثال مجمل ، دليل مىآورند و مىگويند كه بسيار كافران مكرهاى عظيم كردند و آخر آن چه خواست خدا بود پيش رفت و مكر و دستانسازى ايشان در پاى آنها پيچيد و ازين جا مىخواهند ثابت كنند كه چاره جويى بىحاصل است بلكه گاهى هم زيانمند است و آدمى در آن چاره جويى مُسَخَّرِ مشيّت است و به پاى خود بسوى سر نوشت مىرود و بدست خود وسايل اجراى حكم ازلى را فراهم مىسازد و از حكايت مردى كه از سليمان خواست تا باد او را بهندوستان برد و مرگ او در سرزمينى بود كه بدان از مرگ پناه برده بود ، شاهد مىانگيزند و باز بسر مطلب نخستين مىروند . اين دليل تكرار همان حجّتى است كه در آغاز ، بدان